مینویســـــــــــــمـ.

بــَــــرآی چه کــَـــســــــیـــ؟

بَـــــرآی دِلـَـــمـ؟

بــَـــــرآی دِلـــَــشـ؟

یــآ بـــــَــــــرآی دِلـــَــــتـ؟

نِـــمــیــدآنــَــــمـ.

نِـمـــــیدآنــَـــد.

وَلـــی تو مــــــیدآنیـ!

مـــــیدآنـــی کـهـ قـَلـَمــَم بــَرآی چـــــه کَســــی میـــنـــــِویـــــسَــد.

وَ مـــــــیدآنــــــــَــم کـه تو هـــَـــســـــتی.

زیـــــرآ حُـضــورَت به دَســــــــتآنــــَم اُمـــــــــید نِـــــوشتَــــن مـــیـَبـخشَـــــــد.

پَسـ میـــــنِـــویسَـــــم به یآد کَـــــــسی که

هـــــــــیچگآه تَنهآیم نـَگــُذآشـــــــت.

وَ دَر هَــــــر کـــــــــآری هَـــــمرآهَـــم بـــود.

وَ بآ تـــــَمآم بََََََـــــدی هآیــَُم حُـــضـــــور مَرآ پَذیـُــــرفـــــت.

پَــس مـــــــیـــــنـــــِویـــــــسَـــم

به یاد تو

وَ بـــه نآم تـــــو

 



                                             ๑ ๑ ๑ ๑ ๑ ๑๑ ๑ ๑ ๑ ๑ ๑ ๑๑ ๑ ๑ ๑                                                


سلام!

خوش اومدین!

هنوز و در حال حاضر نمیدونم قراره توش چی باشه؟

اما به ه حال سخن دله و هر انچه از دل براید لاجرم بر دل نشیند!

امیدوارم لذت ببرید!

تبادل لینک هم با کسایی ک یه مدت ثابت سر بزنن صورت میگیره!

چون دوس ندارم وبلاگ پر از لینک کسانی باشه ک سال به سال هم سر نمیزنن!

فعلا با اجازه!


موضوعات مرتبط: خبر های وبلاگ

یکشنبه ۵ آذر۱۳۹۱ | 1:53 | دُختـَــر بـَهــآر |
آغا فردا تولد صبا جونه!!!!

عزیزم..دوست خوبم..تولدت خیلی شیک ومجلسی مبارک باشه!

--------------------------------------------------------

+happy birth day!
http://www.forum.persianfal.com/upload/images/uct0s98j8vip4lj31l7p.jpg



پنجشنبه ۲۷ فروردین۱۳۹۴ | 19:29 | مــــــــــونِـــس |
چقدر خوب می‌شود گاهی از جایی که منتظرش نیستی یکی می‌رسد و بدون این‌که حتی خودش بداند، می‌شود یار گرمابه و گلستانت. یکی که صد و هشتاد درجه با همه چیزت فرق دارد. رویش به شمال است و تو مثلا جنوب! آبی دوست دارد و تو قرمز! سرد مزاجست و تو شیفته خرما هستی و کنجد و بادام زمینی!

از این دوست‌های فابریکِ دیر کشف شده، کم نداشته‌ام. همان‌هایی که در وهله اول جایی در ذهن محاسبه گَرَم نداشتند و بعد کم کم آمدند و آمدند و نشستند وسط قلبم. یکی مثل علی، آن یکی علی، رضا یا خیلی‌های دیگر که گمان نمی‌کردم بتوانیم حتی سه دقیقه حرف مشترک بزنیم که بفهمدم.

اما این خاصیت انسان است. چنان خو می‌گیرد و اولویت‌های عمیق‌تر و پارامترهای انسانی‌تری را ملاک قرار می‌دهد که دیگر سلیقه و کیش و مباحث شغلی‌اش می‌شود ردیف‌های آخرش. با احترام از او یاد می‌کند و همیشه بهترین‌ها را برایش می‌خواهد.

 تجربه لذت بخشی ست، کیفور می‌شوم از این هفت رنگ عقاید. باید همیشه در خاطر نگه دارم که همه نباید مطابق میل من رفتار کنند. مثل من بپوشند یا عاشق کنجد و بادام زمینی و قوتوهای کرمانی باشند! آسان نیاموختم. تاوان داده‌ام، دل شکسته‌ام، دلم را شکسته‌اند تا یاد گرفتم من هم فقط یکی هستم از هزاران که شاید با لباس یکدست قرمز نشسته‌ام میان سکوهای استقلالی‌ها مثلا! که یاد گرفتم اگر کسی مخالفم است الزاما دشمنم نیست. واکنش‌های غریبی می‌دیدم از خوانندگان مطالبم و ایمیل‌های عجیبی دریافت می‌کردم از فلان تهیه کننده بزرگی که فلانی را واسطه می‌کرد مرا سر جایم بنشانند(!)، هنوز هم در بر همان پاشنه می‌چرخد اما در عوض، این سال‌ها و پس از مدت‌ها نوشتن‌های پیدا و پنهان، با نام و بی نام، مستعار و حقیقی؛ تحلیلهای کوچک و بزرگ، بخوبی درک کرده‌ام که باید صبور باشم و به جای آینه شکستن، خودم را بازبینی کنم.

 چقدر خوب می‌شود گاهی از جایی که منتظرش نیستی یکی می‌رسد و تلنگری می‌زند و می‌شود نزدیک‌ترین دوستت! به خودت قول می‌دهی سرت را پایین بیندازی و تمرین‌هایت را بیشتر کنی. گاهی برایت لازم است که بعد از شانزده هفده سال رانندگی، یک افسر جوان سپیدپوش بخاطر یک پارک دوبل ساده جریمه‌ت کند، که یادت بیاید همه پلیس‌های این شهر دشمنت نیستند، که بخاطر بیاوری پارک دوبل در خیابان‌های یکطرفه مطلقا ممنوع است حالا  تو هر که می‌خواهی باش! قاعده پیشرفت همین است. گاهی باید گاردت را باز کنی و اجازه دهی یکی دو تا مشت حسابی بخورد چپ و راستت، هر چند وقت یکبار آجرهایت را زیر و رو کنند تا بنایی نو ساخته شود، تا همچنان سرپا بمانی و مدعی.  

+نظر واقعیتیون راجع به این نوشته؟؟



سه شنبه ۱۱ فروردین۱۳۹۴ | 12:12 | مــــــــــونِـــس |
وای استرس دارم..نمیدونم..اصن یه حسی دارم...یه احساسی بهم میگه چه بی اندازه بدبختم...

واای پاهام مث ژله شد..شاید بخاطر اینه که الان دارم ژله میخورم...!

هول شدم...آغا هول شدم...امروز شمردم چند تا وبلاگ دارم..نزدیک به ده تا رسید..همه روهم نصفه ول کردم..

نمیدونم از بس هیجان دارم نمیتونم بنویسم..ایندفه رو شرمنده...



چهارشنبه ۵ فروردین۱۳۹۴ | 17:50 | مــــــــــونِـــس |
سومین روز بهاریتون بخیر!

امسال اولین سالیه ک دوست دارم زودتر تعطیلات تموم شه!و احساس میکنم خیلی دیر میگذره!

دیشب داشتم پستای قبلیه وبلاگ رو میخوندم و حسااابی خندیدم!

شاید ماله دو سه سال پیش بود ولی به نظر خیلی دورتر میومد!

البته این یک سالیم ک اینجا خاطره ای ثبت نشد توی دفتر خاطراتم روز به روز و لحظه به لحظه ی خاطرات و تلخ و شیرین ثبت شد!

اما خب خاطرات این وبلاگ به نظرم جذاب تر و شیرین تر بود!

و اون موقع دلمشغولی هام خیلی ساده تر و کوکانه تر!

البته به قول مامانم چند سال دیگه این روزام هم خنده دار و شیرین به نظر میرسه!

و اینکه امیدوارم ک دوباره و دوباره هیچکدوم از لحظه ی های تلخ سال گذشته تکرار نشه!

هیچ وقت!

راستی ما یه رمانیم یه زمانی داشتیم مینوشتیما!!! یادش بخیر ! اونم نشون از بیکاری و فراغت حالمون بود!

راستی داشتم لینک هارو چک میکردم و خیلی از وب ها حذف شده بودن و در نتیجه منم پاکشون کردم!

ولی خب تبادل لینک با همون شرایطی ک تو پست ثابت گفته شده صورت میگیره!

روز خوبی داشته باشید همممگی!


موضوعات مرتبط: خاطرات خودمون

دوشنبه ۳ فروردین۱۳۹۴ | 12:21 | دُختـَــر بـَهــآر |
نرم نرمک میرسد اینک بهار  خوش ب حال روزگار!

سلام به همه!

بعد از حدودا یکسال دوباره برگشتم به این وبلاگ!

تقریبا میشه گفت بیخیالش شده بودم چون این روزا به هرحال اونقد برنامه های مختلف اومده ادم دیگه به وب و این صحبتا نمیرسه!

ولی خب چن شب پیش مونس گفت ک دوباره راش بندازم و منم اطاعت کردم!

تو این یه سالی ک اینجا نبودم خیلی اتفاقا افتاددددد

و من خیلی عوض شدم! ینی میشه گفت تبدیل ب یه ادم دیگه ای شدم چون خیلی تجربه ها کسب کردم تو خیلی مساِئل!

پارسال این موقع ها یه تجربه تلخ رو گذروندم و امسال هم همینطور!

اما خب به هر حال دیگه قرار نیس تکرار بشه!

من خود دلم از مهر تو لرزید وگرنه!

تیرم به خطا میرود اما به هدر نه!

خب گفتیم یه عرض ادبی بکنم تا ببینیم عمری هس ک در خدمتتون باشم یا نه؟

راستی سال نوتونم حسااابی مبارک!


موضوعات مرتبط: خاطرات خودمون

یکشنبه ۲ فروردین۱۳۹۴ | 15:3 | دُختـَــر بـَهــآر |
صـــــــــــــــــــلوات ختم کن برای ورودش....



شنبه ۱ فروردین۱۳۹۴ | 19:44 | مــــــــــونِـــس |
سلام....

بخدا دستمان وپایمان وخلاصه ازاین قبیل اعضای بدن ها،....درحال کوفته شدن است...آخه چقد درس...چقدمشق....چقد معلم خوووووووووووووووووووووووووووب داریم ما....حالمان درحال اوغ شدن است...

این دختربهار که الهی قربانش بشوم هرروز وهرساعت دراین وبلاگ پلاس بوده و هرلحظه یه پست آپ کرده تا دلی ازعزا درآورده ودل شما مخاطبانی که لحظه ای غفلت نمی کنید تا از نظریدن[نظردادن]دراینجا عقب بمانید را بدست آورد بلکه دلخوشی برای ما شود که دوسالی هست اینجا نیامده و نمی آیم....

ما باچه امیدی پا به این عرصه وبلاگ دهی و شوخ دهی و کلا همه چی دهی گذاشتیم؟؟؟؟؟آیا بخاطرشمانیس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

این سوال مهمی است بلکه شاید اشک هایتان نه برای فوت خواننده گرامیمان، نه برای مادر خلبان بابایی که تشیع جنازه کنندگانش یک هزارم تشیع جنازه کنندگان این خواننده محترم نمیشد نباشد،بلکه برای ماباشد که آغا:

استعــــــــــــــــــداد ای من داره اینجا هدر میره...........چرادرک نمیکنین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اَه......اصن این زندگی کوفتی چیس؟؟؟؟؟؟

لابد خدا یه چی میدونسته ک منو آفریده........آهاگرفتم....برای شما که ازتنهایی درارمتون!!!!!!!!

خب.....اونقد چرتیدم[ منظور چرت حرف زدم[جدیدا نمیدونم چرا اینطوری میحرفم.....ببخشین حرف میزنم]]!!!

که اگه صبر سالمی وبقیه بروبچ بودسررفته بود....فعلا!!!تاخاحافظی دیگر خدافظ.......



پنجشنبه ۲۹ آبان۱۳۹۳ | 12:14 | مــــــــــونِـــس |
بازدید کننده گرامـــــــــــــــــی:

میتونی اسم نویسنده هر مطلبو ببینی....خب؟

اگه همچین چیزی به چشمت خورد:مــــــــــونِـــس

میتونی از این بفهمی که من ...من...چی؟؟من.....صبا نیستم!!!!!!!!!!!

آخ قربون اون درک و فهم و چشاتون برم!!!!!!!!!!!!

آفرین!!!!!!میتونین مثالشو همین الان....بله...دقیقا همین الان...پایین همین پست مشاهده کنید!!!!!!

دیدی؟؟؟؟؟؟خیلیم پیچیده نبود!!!!!!!!1

[این مطلب فقط جنبه طنز داشت...یوخت بهت برنخوره دیگه نیای!!!]



پنجشنبه ۲۷ شهریور۱۳۹۳ | 11:8 | مــــــــــونِـــس |
•من حداقل 15حقیقتو در رابطه با تو میدونم...
 
 
1.الان توی اینترنتی

2.الان توی وبلاگ .:❀◕ ‿ ◕❀دُختـَــر بـَهــآر ❀◕ ‿ ◕❀.:. هستی

3. یک انسان هستی

4.الان داری پست منو میخونی

5.تو نمیتونی با زبون بیرون بگی ژ

7.الان داری امتحان میکنی

8.الان خنده ات گرفت

9.اصلا ندیدی که عدد 6 رو جا انداخته ام

10.الان چک کردی ببینی واقعا جاانداختم عدد 6رو یا نه

11. الان باز خندیدی

12. نمیدونی که من یه عدد رو هم چند بار نوشتم

13. الان چک کردی ببینی کدومه

14. پیداش نکردی و داری بهم فحش میدی

15. ولی نمیدونی که منم دارم به تو میخندم چون منظورم
عدد 1 بود که 8 بار تا الان نوشتم .
 
^_^


پنجشنبه ۶ شهریور۱۳۹۳ | 12:5 | مــــــــــونِـــس |
مطالب قدیمی تر